|
این اخرین اپ این وبلاگ..... به این وب سایت جدید سر بزنید...
(THERE'S ROOM IN THIS HEART TONIGHT) البوم:"زمان همه چيز است" سال 2002 چند بار ميتوانم در چشمانت نگاه كنم، و بگويم كه چيزي براي دادن ندارم؟ و چند بار ديگر بايد شب هنگام از خواب برخيزم، با روياهايي از زندگي تو؟ صدايت را ميشنوم كه در خاموشي گريه ميكني، تو را ميبينم كه در تاريكي گم شده اي، من در كنارت هستم،حالا به سوي من بازگرد، امشب در اين قلب جايي هست. در سراسر دنيا انسانهاي بسياري هستند، كه در ميان درد و نا اميدي زندگي ميكنند، و بسياري از انها به دستهايي نياز دارند تا به انها كمك كنند، انها هنوز صدا ميزنند اما كسي نيست. صدايت را ميشنوم كه در خاموشي گريه ميكني، تو را ميبينم كه در تاريكي گم شده اي، من در كنارت هستم،حالا به سوي من بازگرد، امشب در اين قلب جايي هست. اين احساس در درون هر كسي هست، كه نه ميبيند و نه مي شنود،چون ما نميخواهيم بدانيم، اما جايي ديگر قلبي بزرگتر هست، كه به سوي همه ي ما دست دراز ميكند،جايي براي رفتن. انسانهاي بسياري هستند كه در زندگي به دنبال دستي براي كمك ميگردند، به دنبال كسي كه بتواند دردشان را التيم بخشد. صدايت را ميشنوم كه در خاموشي گريه ميكني، تو را ميبينم كه در تاريكي گم شده اي، من در كنارت هستم،حالا به سوي من بازگرد، امشب در اين قلب جايي هست. امشب در اين قلب جايي هست. امشب در اين قلب جايي هست.
ناتاشا يكي از هواداران روس كريس دي برگ از او درباره ي داستان ترانه ي"برقص ناتاشا"پرسيده است و اين هم پاسخ جالب اين ستاره ي موسيقي به اين سوال: فكر ميكنم يك بعد ازظهر بود كه داشتم يك نت موسيقي را مينواختم كه موسيقي روسي را به ياد من انداخت.چندي قبل از ان نيز من يك سفر به روسيه داشتم و انچه كه باعث تعجب من شده بود تاثير تاريخچه ي اين كشور بر زندگي مردم امروز اين جامعه بود.تاريخ كشور روسيه مورد بي رحمي هاي بسياري قرار گرفته است،زماني كه ميليونها از مردم در جنگهاي بسياري كشته شده اند،حتي در همين قرن بيست و يكم. من اين اهنگ را از ديد يك توريست بيان ميكنم كه از غرب امده و در انجا ناتاشاي زيبا را ملاقات كرده و عاشق او شده است.در اين ترانه من يك صحنه از انها را توصيف ميكنم،هنگامي كه هردو در اپارتمان ناتاشا هستند و اين صحنه ايست احساس بر انگيز و نفس گير.هنگامي كه مرد از پنجره بيرون را مينگرد ميبيند كه:"باران هم چون سيل به پنجره ي اتاق ميبارد و سوسوي چراغهاي خيابان بر روي زمين افتاده است."(اين جمله دقيقا همان جمله ايست كه كريس دي برگ ان را در ترانه ميخواند.) ("The rain is running rivers on my window and shimmers on the streetlights down below.") كريس دي برگ اينگونه ادامه ميدهد:من ناگهان صحنه اي را در ذهنم مجسم كردم كه وقتي به بيرون از پنجره نگاه ميكنم مردي را مي بينم كه كتي بلند پوشيده و كلاهي بر سر دارد و زير يكي از چراغهاي خيابان ايستاده است،شايد او با سرويس امنيتي ارتباط دارد،شايد به دنبال من است،به هر حال من دقيقا نميدانم،اين صحنه قسمتي از فيلم است و من فقط ان را در ذهنم مجسم كردم.و كليد اصلي ااين ماجرا هنگامي است كه:"ناتاشا برايم از دنيايي زمزمه ميكند كه من هرگز وصف انرا نشنيده بودم و هنگامي كه ميرقصي ايا از دردها و شاديهاي دنيايت برايم خواهي گفت؟" whispers of a life I've never known and when you dance, will you tell me in a story, the joy and pain of living in your world و اين بدان معناست هنگامي كه ناتاشا در اهنگ من ميرقصد شادي اش را كه ناشي از لذت او از زنده بودن و زندگي در كشورش است بيان ميكند.هر چند كه دردهاي بسياري نيز در گذشته اش كشيده كه من به انها اشاره كردم. و سپس ما به قسمت بعدي ترانه ميرويم،هنگامي كه مرد صبح از خواب بر ميخيزد و فكر ميكند كه همه ي ان اتافاقات رويايي بوده و اصلا ناتاشايي وجود نداشته است.اما گلهاي رزي را ميبيند كه ناتاشا انها را بر روي بالش گذاشته و اين به اين بدان معناست است كه او روزي بازخواهد گشت و باز هم براي او خواهد رقصيد تا دوباره از احساساتش و زندگي اش بگويد و تاريخ كشورش را به اين مرد بياموزد،كه داستاني بسيار جالب از اين گوشه ي جهان است.
سلام این ترانه یکی از ترانه های اولین البوم کریس دی برگ در سال ۱۹۷۵ با نام «انسوی دیوارهای قصر» است که زیاد مورد توجه قرار نگرفت اما از نظر من کریس باز هم یک خواننده و شاعر بی همتاست او یک زندگی بیهوده را به راحتی در این ترانه به تصویر میکشد. Watching the World تماشاي دنيا اون بطري رو رد كن اينجا.اون شراب را بده به من. دهانت را باز كن تا يه خورده اذيتت كنم. موجها را نگاه ميكنم و به اسمان خيره ميشوم. من در كناراين رود نشسته ام و فقط به دنياي در حال گذر نگاه ميكنم. او گفت كه مرا دوست دارد و هميشه نيز دوستم خواهد داشت. ولي او هميشه در كنار من در اوج بود.و اين تنها كاري است كه ميشود كرد. خداحافظ عزيزم.عزيزم خداحافظ.خداحافظ دلبندم.و حالا او با غصه هايش به سويي ديگر پرواز ميكند. من در كناراين رود نشسته ام و فقط به دنياي در حال گذر نگاه ميكنم. دوست داري خواهر منو ببيني؟اون به درد اين ميخوره كه بخواي باهاش يكي دوبار نوشيدني بخوري. وقتي كه يك صفحه ي چهل و پنج دور ميخواند او به گالن نوشيدني لبخند ميزند.او ميتواند به دنياي در حال گردش بنگرد. لباسهايي كه توي شهر ميپوشي رو بنداز كنار.كت و شلوارت رو بنداز دور.. گلهاي رز را بيار بيرون.تمام سگ و گربه ها را به موزه ببر.اره...اره...اره... تو ديگر به كفشهايت احتياج نخاهي داشت.تو ديگر غصه ها را حس نخواهي كرد. وقتي كه اين پايين در كنار اين رود نشسته اي وبه دنياي در حال گذر مي نگري... حالا هشت اينچ براي من بچرخ برادر ما ميتوانيم كنار اين رود دراز بكشيم.سيگاري بكشيم و اين ترانه را بخوانيم...اوه بله انجا كنار اين رود بنشينيم و به دنياي در حال گذر بنگريم....
سلام یه سری عکس جدید براتون میذارم که به تازگی در سایت کریس دی برگ اپدیت شدن. برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید...
|
About
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
سايت رسمي كريس دي برگ
ترجمه ی فارسی ترانه ها(Lyrics) |